تفاوت شخصیتی امام حسین (ع) و قاتل او یزید از دید اهل سنت

با توجه به این گفته«ابن کثیر» در متن زیر آیا می‌توان گفت: یزید راضی به کشته شدن امام حسین نبوده و این کار از سوی «ابن زیاد» صورت گرفته و به این شکل یزید را تبرئه نمود؟

... إنّ یزید فرح بقتل الحسین أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلک... لمّا قتل ابن زیاد الحسین ومن معه، بعث برؤوسهم إلى یزید، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلک منزلة ابن زیاد عنده، ثمّ لم یلبث إلاّ قلیلاً حتّى ندم! فکان یقول: وما کان علیّ لو احتملت الأذى وأنزلته فی داری، وحکمته فیما یریده، وإن کان علیّ فی ذلک وکف ووهن فی سلطانی، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، ورعایة لحقّه وقرابته، ثمّ یقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد کان سأله أن یخلّی سبیله، أو یأتینی، أو یکون بثغر من ثغور المسلمین حتّى یتوفّاه اللّه، فلم یفعل، بل، أبى علیه وقتله، فبغضنی بقتله إلى المسلمین، وزرع لی فی قلوبهم العداوة، فأبغضنی البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً، مالی ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب علیه.

... یزید در ابتداى امر با کشته شدن حسین خوشحال گردید اما بعد نادم و پشیمان گردید یعنى: ابتدا با دیدن سرهاى بریده شهدا خوشحال شد اما پس از چندى پشیمان شد و اظهار نارضایتى کرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبید اللّه بن زیاد ـ حسین را بکشد، بلکه به احترام جدّش رسول خدا ـ اگر چه آسیبى به سلطنت من هم مى‌رسید ـ او را احترام مى‌کردم، سپس گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را که باعث اخراج حسین از مدینه شد و او را مجبور کرد، با این‌که حسین به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، یا لااقل او را نزد من مى‌آورد، یا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پایان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنین نکرد و بر او سخت گرفت تا او را کشت، و مرا با این کار نزد مسلمانان بد نام کرد تا دشمنم بدارند و بذر کینه و دشمنى مرا در دل‌ها کاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى کنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت کند و خشم خدا بر او باد.

البدایة والنهایة، ج 8، ص254 و 255.

و یا اگر طبق نظر «ابن تیمیه» بیعت نکردن امام حسین علیه السلام با یزید را ظلم و سرکشی و طغیان برعلیه یزید که خلیفه وقت است بدانیم، در این صورت قضیه برعکس شده و باید تقصیر را از جانب امام حسین علیه السلام دانست و در نهایت کشته شدن امام حسین علیه السلام‌ را نعمت و کرامتی از سوی خدا برای او بدانیم.

ابن تیمیه در این رابطه می‌گوید:

فلما ذهب الحسین رضی الله عنه وأرسل ابن عمه عقیل إلیهم، وتابعه طائفة. ثم لما قدم عبید الله بن زیاد الکوفة، قاموا مع ابن زیاد، وقتل عقیل وغیر هما. فبلغ الحسین ذلک، فأراد الرجوع، فوافه سریة عمر بن سعد، وطلبوا منه أن یستأسر لهم، فأبى، وطلب أن یردوه إلى یزید بن عمه، حتى یضع یده فی یده، أو یرجع من حیث جاء، أو یلحق ببعض الثغور، فامتنعوا من إجابته إلى ذلک، بغیا وظلما وعدوانا... ووقع القتل حتى أکرم الله الحسین ومن أکرمه من أهل بیته بالشهادة... وکان ذلک من نعمة الله على الحسین، وکرامته له.

حسین به سوی کوفه حرکت کرد در حالی که قبلا پسر عموی خود مسلم بن عقیل را به سوی مردم کوفه فرستاده بود. اما چون عبید الله بن زیاد به کوفه آمد عقیل و عده‌ای دیگر کشته شدند و چون این خبر به حسین رسید خواست که منصرف شده و برگردد، اما لشکر عمر سعد آن‌ها را محاصره کرد و از حسین خواست که خود را اسیر آنها کند؛ اما حسین از این کار امتناع ورزید. سپس از حسین خواست که به سوی یزید رفته و دست در دست او گذارده و با او بیعت نماید و یا بازگردد و به هر جای دیگر یا یکی از سر مرز‌ها برود و از مرکز دور شود. اما حسین از روی سرکشی و ظلم و دشمنی از تمام این خواسته‌ها امتناع کرد ... حسین کشته شد تا خداوند او و هر آن کس که همراه او کشته شد را کرامت بخشد. و در حقیقت این کشته شدن برای او نعمت و کرامتی بود از سوی خداوند که به او بخشیده شد.

رأس الحسین، ابن تیمیة، ص 200.


در پاسخ به این سؤال شایسته است تا به صورت خلاصه و در شش فصل مجزا شخصیت یزید و جوانبی از زندگی او را از نگاه تاریخ مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم، تا به خوبی شخصیت او برای جویندگان حقیقت آشکار گردیده و در پرتو آن، سؤال و شبهات مربوط به این بحث نیز پاسخ داده شود.


فصل اوّل یزید کیست؟ نسب یزید

شناسنامه و نسب یزید این چنین است: او فرزند معاویة بن صخر، أبو سفیان بن حرب بن أمیّة بن عبد شمس است.

مادرش: میسون بنت بَحدل بن دُلجة بن قُناعة بن عدی بن زهیر بن حارثة بن جَناب.

سال تولد: در سال 26 یا 27 هـ ق. متولّد شده است.

سال و روز و ماه وفات: در 14 ماه ربیع الأوّل سال 64 در یکى از روستاهاى دمشق به نام «حوارین» از دنیا رفت.

شرایط و محیط تربیتى یزید

انتساب به دستگاه خلافت و حضور در دربار شاهانه معاویه و آماده بودن همه ابزارهاى لازم براى عیش و نوش و خوش گذرانى زمینه را براى یزید از هر جهت فراهم کرده بود تا از ادب اسلامى و تربیت قرآنى فاصله بگیرد و حتّى حرمت حریم قانون خدا را در هم بشکند و دست به مى و شراب و قمار و دیگر ناشایست‌ها بزند.

شیوه به قدرت رسیدن یزید

یزید با تعیین خلیفه سابق، یعنى پدرش معاویه، و بدون دخالت مردم و رأى و مشورت آنان به حکومت رسید.

حال آیا آن‌گونه که اهل سنّت مى‌گویند یزید واقعاً با رأى و مشورت و رضایت مردم، یا لااقل یک یا دو نفر از صحابه به خلافت رسید؟

تاریخ در این زمینه پاسخ می‌دهد:

وى با مصلحت سنجى و علاقه پدر بر تخت سلطنت نشست، زیرا قدرت به ‌دست آمده پس از او باید در اختیار فرزندان امیّه قرار مى‌گرفت.

نویسنده کتاب تاریخ دمشق مى‌گوید:

بویع له بالخلافة بعد أبیه بعهد منه

خلافت و ولایتعهدى یزید توسّط معاویه شکل گرفت.

تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 65، ص 394.


و به نقل از زبیر بن بکّار مى‌نویسد:

بایع له معاویة من بعده، وکان أوّل من جعل ولیّ عهد فی صحّته، وکان معاویة یقول: لولا هوائى فی یزید لأبصرت قصدی.

معاویه در حیاتش بر جانشینى و خلافت فرزندش یزید از مردم بیعت گرفت، و این اوّلین قرار داد ولیعهدى در اسلام بود، و معاویه مى‌گفت: اگر علاقه من به یزید نبود نظرم را تغییر مى‌دادم.

 تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 65، ص 395

آنان که مى‌گفتند: امر جانشینى پیامبر به مردم واگذار شده است و با افتخار آن را دمکراسى اسلامى و مظهر تقدّم مسلمانان بر اروپائیان در تشکیل حکومت مردمى مى‌دانستند، باید جواب بدهند که مگر فاصله زمانى معاویه و یزید با صدر اسلام و دوران زندگى پیامبر اسلام چقدر است، که با این سرعت همه چیز حتّى شیوه انتخاب خلیفه فراموش مى‌شود؟

روش زمامدارى یزید

 ادامه روش پدر، یعنى با زور و قتل و تبعید و اختناق.

اگر‌چه این موضوع به قدری واضح است که نیاز به ذکر شاهد تاریخی نیست؛ اما در ادامه مطالب، شواهد متعددی خواهد آمد.

  فصل دوّم کارنامه اخلاقی ـ اعتقادى یزید بن معاویه اختلاف دیدگاه در ترسیم چهره اخلاقی یزید

مورّخان منصف بی پروا چهره‌ زشت و خون آشام و بى ادب یزید را به نمایش گذارده‌اند، که البتّه عدّه اى را ناپسند آمده و بر آن تاخته‌اند و بر همین اساس دو گونه نقل تاریخى در معرفى وى مشاهده مى‌شود.

نقل اوّل:

او را شخصی شارب الخمر و فاسد و فاجر و اهل ارتکاب معاصی و بى اعتنا به مبانى مذهبى و جسور و هتّاک نسبت به مال و جان مردم مخصوصاً خوبان و نیکان و قاتل خوبان مى‌شناساند.

نقل دوّم:

او را پیشوایى برگزیده و جانشینى همانند دیگر جانشینان شایسته پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم که محبوب دل‌ها بودند معرفی نموده است.

حال کدام‌ یک از این دو نقل با حقایق و واقعیّات تاریخى همسویى دارد؟ پاسخ را از لابلای صفحات تاریخ می‌یابیم.

نمونه‌هایی از انحطاط اخلاقی یزید شراب خواری یزید:

یکى از نوشیدنی‌هاى حرام و نجس در شریعت اسلامى مایعى است که از جوشاندن آب انگور و خرما و غیر آن گرفته مى‌شود که با آشامیدن آن حالتى غیر طبیعى و از خود بی‌خود شدن به انسان دست مى‌دهد، خداوند متعال در کتاب شریفش قرآن، این مایع را تحت عنوان شرب خمر حرام فرموده است.

یَسْـئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمهمَآ أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا البقرة (2)، آیه 219.

در باره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو،گناهى بزرگ، و سودهایى براى مردم است، ولى گناهشان از سودشان بزرگتر است.»

یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالاَْنصَابُ وَالاَْزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ المائدة (5)، آیه 90.

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بت‌ها و تیرهاى قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد که رستگار شوید.

إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَـنُ أَن یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَ وَةَ وَالْبَغْضَآءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ المائدة (5)، آیه 91.

همانا شیطان مى‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. پس آیا شما دست برمى‌دارید؟

و رهبران دینى نیز با این مایع نجس به شدّت بر خورد کرده و سخت ترین رفتارها را با مبتلایان به مسکرات داشته‌اند که سخنانشان در این ارتباط بهترین شاهد بر موضعگیرى آنان است.

رسول گرامى صلى الله علیه و آله در سخنى جامع انزجار و نفرتش را با نفرین بر همه عوامل تشکیل دهنده و سازنده آن از لحظه کاشت تا آخرین مراحل توزیع و مصرف اعلام مى کند و مى‌فرماید:

لعن اللّه الخمر وشاربها وساقیها وبائعها ومبتاعها وعاصرها ومعتصرها وحاملها والمحمولة إلیه وآکل ثمنها

(ترجمه با استفاده از متن قبل)

 سنن أبی داود، ج 3، ص324، ح 3674 ـ المستدرک على الصحیحین، ج 2، ص 37، ح 2235.

و مؤمنان راستین نیز از افراد مبتلا به این نوشیدنى شیطانى متنفّر و در فرهنگ امّت اسلامى چنین افرادى بى دین و گردنکش در برابر حکم خدا تلقى مى‌شوند.

ولى شخصیّت مورد بحث ما در این تحقیق از کسانى است که وقایع نگاران حتى از ثبت رفتار ناپسند وى از نوجوانى تا لحظه مرگ چشم پوشى نکرده و نوشته‌اند که آلوده به مى و شراب بوده است.

شراب خواری یزید از طفولیت:

ابن کثیر و دیگران این روایت را ذکر کرده‌اند:

کان یزید بن معاویة فی حداثته صاحب شرب.

یزید بن معاویعه از کودکی اهل شرب خمر بود.

البدایة والنهایة، ج 8، ص228 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 65، ص

403

شراب خواری یزید در شهر مدینه و در ملاء عام:

در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدینه و در کنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست از دهن کجى به شریعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زمانی که خبر دار مى‌شود که ابن عباس و حسین بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.

عمر بن شیبة قال: لمّا حجّ الناس فی خلافة معاویة جلس یزید بالمدینة على شراب، فاستأذن علیه ابن عبّاس والحسین بن علیّ، فأمر بشرابه فرفع.

(ترجمه قبل از متن آمده است)

تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 65، ص 406.

آلودگى یزید به شرب خمر آن چنان واضح و آشکار بود که حتّى در حضور گروه‌هایى که از شهرهاى دور و نزدیک به دیدنش مى‌آمدند دست بردار نبود و در برابر نگاه دیگران با جرأت آن را مى‌نوشید.

سند ذیل گواهى است گویا که دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.

بعث (عثمان بن محمّد بن أبی سفیان، والی مدینة) إلى یزید منها وفداً فیهم عبد اللّه بن حنظلة الغسیل الأنصاری، وعبد اللّه بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة الحضرمی، والمنذر بن الزبیر، ورجال کثیر من أشراف أهل المدینة، فقدموا على یزید، فأکرمهم وأحسن إلیهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعین إلى المدینة، إلاّ المنذر بن الزبیر، فإنّه سار إلى صاحبه عبید اللّه بن زیاد بالبصرة، وکان یزید قد أجازه بمائة ألف نظیر أصحابه من أولئک الوفد، ولمّا رجع وفد المدینة إلیها، أظهروا شتم یزید، وعیبه، وقالوا:قدمنا من عند رجل لیس له دین، یشرب الخمر، وتعزف عنده القینات بالمعازف.

وإنّا نشهدکم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبایعوا عبد اللّه بن حنظلة الغسیل على الموت.

گروهى به نمایندگى مردم مدینه که از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهید جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائکه وارد شهر شام شدند و به دیدار یزید رفتند، یزید به آنان احترام فراوانى گذاشت و هدایاى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدینه از یزید به بدى یاد کردند و عیب‌هایش را براى مردم بازگو مى‌کردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد کسى آمده‌ایم که دین ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشید که ما او را از خلافت عزل کردیم.

مردم مدینه عزل یزید از حکومت را تأیید و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بیعت کردند.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 235 و 236 ـ الکامل، ابن أثیر، ج 4، ص103 ـ تاریخ طبرى، ج 7، ص4.

علاقه یزید به شراب به قدری بود که دستور می‌داد تا بهترین‌ها را برایش آماده کنند ذهبى از زیاد حارثى نقل مى‌کند:

سقانى یزید شراباً ما ذقت مثله، فقلت: یا أمیر المؤمنین لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسکّر الأهواز، بزبیب الطائف، بماء بَرَدى.

شرابى را یزید به من نوشانید که هیچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنین شرابى تا کنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شکر اهواز و کشمش طائف و آب بردی تهیّه شده است.

سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

 

 

حکم فقهى شراب خوار در مذاهب اسلامى:

تمام مذاهب اسلامى با استناد به نصّ قرآن همه انواع مسکرات را نجس و حرام مى‌دانند و شراب خور را فاسق و کسى که آن را حلال بداند کافر دانسته‌اند.

محى الدین نووى در کتاب روضة الطالبین، باب حدّ شارب الخمر مى‌گوید:

شرب الخمر من کبائر المحرّمات....ویفسق شاربه، ویلزمه الحدّ، ومن استحلّه کفر...

ابن نجیم مصرى شراب خوار را از عدالت ساقط و کسى که آن را حلال بداند کافر مى شمرد.

 روضة الطالبین، ج 7، ص374.

یکفّر مستحلّها، و سقوط العدالة إنّما هو سبب شربها.

کسی که خمر را حلال بداند کافر به شمار ‌آمده و در صورت شرب آن، از عدالت ساقط می‌گردد.

 البحر الرائق، ج 7، ص 147.

آیا پسر معاویه (یزید) پس از اثبات شراب خوارى اش، شایستگى مسند نشینى پیامبر اعظم اسلام را دارا بود؟

آیا فسق و دورى از صفت عدالت براى محکومیّت وى کافى نیست؟

 

 

یزید تارک نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائکه برداشت خود را بعد از دیدار با یزید این‌گونه بیان می‌دارد:

یاقوم! فواللّه ما خرجنا على یزید حتّى خفنا أن نرمی بالحجارة من السماء، أنّه رجل ینکح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ویشرب الخمر، ویدع الصلاة.

به خدا قسم از نزد یزید بیرون نیامدیم مگر این که ترسیدیم سنگ از آسمان بر سر ما بریزد، زیرا او کسى است که در امر زناشویى حریم شرع را رعایت نمى‌کند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الکامل، ج 3، ص310 ـ تاریخ الخلفاء، ص 165.

 

 

یزید شراب‌خوار، بوزینه باز، فاسق و ابنه‌ای:

جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت با عبارتی شبیه به متن فوق می‌گوید:

ثم ولى یزید بن معاویة یزید الخمور ویزید القرود ویزید الفهود الفاسق فی بطنه المأبون فی فرجه... واما بنو أمیة ففرقه ضلالة وبطشهم بطش جبریة یأخذون بالظنة ویقضون بالهوى ویقتلون على الغضب

آن‌گاه یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌ خوار و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی که به بیماری ابنه مبتلا بود... و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند که سیره و روشی جبرگرایانه داشتند که به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیر می‌کردند و از روی هوی و هوس حکم می‌کردند و از روی غضب می‌کشتند.

البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 276.

 

 

یزید شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزینه باز و سگ‌باز و ولگرد:

هم‌چنین بلاذری در کتاب خود این‌گونه نقل می‌کند:

قال الواقدی وغیره فی روایتهم: لما قتل عبد الله بن الزبیر أخاه عمرو بن الزبیر خطب الناس فذکر یزید بن معاویة فقال: یزید الخمور، ویزید الفجور، ویزید الفهور ویزید القرود، ویزید الکلاب، ویزید النشوات، ویزید الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وکتب على أهل المدینة بذلک

واقدی و غیر او روایت کرده‌اند: هنگامی که عبد الله بن زبیر به قتل رسید، برادرش عمرو بن زبیر برای مردم خطبه خواند و از یزید بن معاویه این‌گونه یاد کرد: یزید شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزینه باز و سگ باز و اهل ولگردی در دشت و بیابان‌هاست. سپس از مردم خواست که او را از خلافت کنار کنند و برای مردم مدینه حکم جهاد فرستاد.

انساب الاشراف، بلاذری (279)، ج 2، ص 191.

 

 

حاضرین به غایبین خبر دهند، خلیفه مأبون یعنی یزید:

ذهبی و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره یزید این‌گونه آورده‌اند:

خطبهم عبد الملک بمکة لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جریج، عن أبیه قال: خطبنا عبد الملک بن مروان بمکة، ثم قال: اما بعد، فإنه کان من قبلی من الخلفاء یأکلون من هذا المال ویؤکلون، وإنی والله لا أداوی أدواء هذه الأمة إلا بالسیف، ولست بالخلیفة المستضعف یعنی عثمان ولا الخلیفة المداهن یعنی معاویة ولا الخلیفة المأبون یعنی یزید وإنما نحتمل لکم ما لم یکن عقد رایة. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعید حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هکذا، فقلنا بسیفنا هکذا، ألا فلیبلغ الشاهد الغائب.

عبد الملک در مکه به هنگام حج برای مردم خطبه&

/ 4 نظر / 140 بازدید
نصراصفهانی

باعرض سلام پاسخ گوی سوالات وشبهات اعتقادی هستیم. http://nasr1212.blogfa.com/post/158

فامتنعوا من إجابته إلى ذلک، بغیا وظلما وعدوانا... ووقع القتل حتى أکرم الله الحسین ومن أکرمه من أهل بیته بالشهادة... وکان ذلک من نعمة الله على الحسین، وکرامته له.چرا درست ترجمه نکردید الله تعالی ناظر بر اعمال همه ماست

ترجمه درست :عمرسعد ولشکریانش از اجابت خواسته امام حسین (ع) امتناع کردند بخاطر سرکشی،ظلم ودشمنی که با امام داشتند.

شهاب

سلام عزیز عیدت مبارک به وبلاگ منم سر بزن و نظرت و راجع به تبادل لینک بگو http://twelfh-imam.blogfa.com